X
تبلیغات
مینو

 دلم میگیرد وقتی از تمام زن بودن همین روزش را در بوق و کرنا میکنند... دلم میگیرد وقتی میبینم روز زن روز همه چیز و همه کس است جز خود ِ خود ِ زن... دلم از خیلی چیزها میگیرد... از تابلوهای تخفیف اجناس بنجل به مناسبت روز زن!!! از دوبله فروختن هرچیز که شاید به نظر مردان برای مادرانشان یا همسرانشان جبران لطف است...و واقعا ایا میتوان لطف مادری را جبران کرد؟؟؟؟ دلم از این بازار مکاره میگیرد که در ان همه سهمی دارند غیر از خود ِ خود ِ زنان!!!!  از نگاه های خریدارانه و هوسبازانه  مردان که هیچ چیز و هیچ کس از ان در امان نیست... هرجور که بپوشی هرجور که بخواهی جلب توجه نکنی هر چه که تلاش کنی بی فایده است و دریغ از تلاشی که به محکوم کردن زنان نیانجامد... دلم از خیلی چیزها گرفته است... از بی پناهی خودمان... از این جنس لطیف بودن ها... از این درون خود ریختن ها... گاه بغض خفه ام میکند وقتی نمیتوانم در جواب نگاه های خیره سرانه دم براورم... دلم میخواهد روز زنی نباشد تا به واسطه ی ان زن بودنمان را مضحکه ی  نگاه هایشان کنند... دلم خیلی گرفته...

دلم میخواست می امدم و میگفتم دوستان روزتان مبارک اما دیدم حرفی از گلویم در نمی اید...  کاش روزی بیاید که بتوانیم خودمان باشیم و از زن بودنمان لذت ببریم بدون هیچ قید و بندی که مجبورمان کند برای دوری از حرف و حدیث از لذت های زندگی چند روزه بگذریم... دلم کمی فقط کمی برابری و مساوات در لذت بردن از چیزهای ساده میخواهد....

به امید ان روز...


برچسب‌ها: روزانه نوشت

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 21:18 | نویسنده : مامان مینو |

سرو صورت  عروسک خیلی خیلی عزیزش که اینهمه ذوقش را کرده بود پر از خط خطی های رنگ و وارنگ شده... در جواب اعتراض مادربزرگش میگه:" مامان جون آخه عروسکم میخواست بره جشن هالووین!!!! اگه صورتشو نقاشی نمیکرد همه اونو میشناختن"!!!! 

****

 عاشق خوردن ماست های ته سطل ماسته. سطل را با قاشقش دادم بهش و رفتم سراغ  کارهام. صدام میزنه " مامان جون قاشق ماست شکست" میپرسم چطور این اتفاق افتاد. میگه:" دندونام داشتن با هم میجنگیدن یکیشون پشت قاشق قایم شده بود بعد اون یکی که  بهش حمله کرد بعد قاشق شکست"!!!!!

****

میخوام بهش برای صبحانه لقمه بدم. نمیخوره و میگه :"می خوام خودم لقمه درست کنم. آخه دل دستم برای چاقو و نون تنگ شده"!!!!

****

و خیلی چیزهای دیگه که الان یادم نمیاد. دخترک برای هر چیزی جوابی در استین دارد.

****

دوستان یادتون میمونه که برام دعا کنید که  انشالله همزمان با میلاد حضرت علی با خبرهای خوب برگردم؟؟؟؟


برچسب‌ها: روزانه نوشت

تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 21:9 | نویسنده : مامان مینو |
 دوستان عزیزم با تاخیر پانزده روزه!!! سال نو مبارک...

امیدوارم تعطیلات خوبی را گذرانده باشید و انرژی مضاعفی برای شروع یک سال خوب و شاد داشته باشید. ما که تصمیمات بزرگی گرفتیم و  کماکان احتیاج به انرژی های مثبت شما داریم. برامون دعا کنید. انشالله که با خبرهای خوب برمیگردم.


برچسب‌ها: روزانه نوشت

تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 16:1 | نویسنده : مامان مینو |

این هم از آخرین روز سال نود و دو.... برای ما که سال پرهیجانی بود و صد البته پر کار... یادم نمی اید هیچ سالی  بوده باشد که من در آن اینهمه کار جدید کرده باشم و بااین همه ادم جدید سرو کله زده باشم... تجربیات خوبی برایم همراه اورد... بیشتر شیرین و گاهی هم تلخ... 

در کنار اینهمه کار تازه ای که انجام دادم خیلی از کارها هم بود که نتوانستم به خوبی قبل انجامشان بدم...  بخصوص درمورد مینو... که عذاب وجدان شدیدی همیشه همراهمه. کمبود وقت و کارهایی که خیلی وقت و انرژی میگرفت باعث شد که نتوانم مثل قبل برای دخترک وقت بگذارم. و این امر کاملا در رفتارش مشهوده... در عادت های عجیب و غریب تازه اش و در تغییر سلیقه اش و در ذره ذره وجودش... امیدوارم که امسال به کمک خدا بتونم مدیریت بیشتری داشته باشم تا شرایط کمی بهتر شود.

بگذریم.... برای این خانه ی کوچک که نیمی از جان من است هم این اواخر خیلی کم وقت گذاشتم. دوستانم را البته همیشه خوانده ام اما واقعا گاهی توانی برای نوشتن نبود تا ردپایی بر جای بگذارم. مدیون منید اگر فکر کنید که بعد از تولد نشستم و پا روی پا انداختم و لذت خانه ی تکانده شده را بردم... نخییییییییییییر... تازه اول کار بود. کلی مغازه تکانی و حسابرسی و این چیزها که بعضا چیزی هم ازشان سرم نمیشد ریخت روی سرم و تازه کلی هم دپرس شدم از اینکه دیدم یک سال تمام کار کردیم و نتیجه نشده انچه که باید باشد....

 بهرحال با همه ی این احوال امروز روز اخر این سال پرماجراست. براتون هر روز شگفتی های خوب ارزو میکنم چون خودم فکر میکنم  لذتی که در شگفتی هست در هیچ چیز نیست.

دوستتون دارم و سال نو مبارک.

مواظب قلب مهربون و باصفاتون باشید.


برچسب‌ها: روزانه نوشت

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 13:13 | نویسنده : مامان مینو |

 خب  من اومدم تا عکسای تولدی رو بگذارم که دخترم هر روز روزی صد بار ازش تعریف میکنه و منو میبوسه و بهم میگه که خیلی خوش گذشت مامان جون.

 قبل از هرچیز دلم میخواد شما حدس بزنید تم تولد چی بود... از میان شخصیت های مورد علاقه دخترک... بعد تشریف بیارید ادامه مطلب تا  در شادی ما شریک باشید.

راستی تقلب نکنیدا

 

پی نوشت: ببخشید عکس ها خیلی زیادن. من باب دوستانی که خیلی دلم میخواست باشن و جاشون واقعا خالی بود مجبورم همشونو بگذارم. به بزرگی خودتون ببخشید.


برچسب‌ها: تولدانه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 20:41 | نویسنده : مامان مینو |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
برچسب‌ها وب
امکانات وب
Lilypie Fourth Birthday tickers